امروز نه سرکار رفتم و نه کار خاصی دارم انجام نمیدم خونه ی مادرشوهرم نشستم با الف ناهار خوردیم و عزیزم رفت سرکار و من فعلا خونه تنهام بقیه سرکار هستن و تنها بیکار منم البته منم فردا شیفتم اتفاقات خیلی زیادی افتاد این مدت از شروع شیمی درمانی پدربزرگم ازدواج خودم مراسم عقدی که رو هواست و هیچ چیزیش معلوم نیست بخاطر شرایط پدربزرگم که الان مراقبت های ویژه ی بیمارستان بستری شد از دیروز که حالش بد شدامروز قرار بر عقد بود که اتفاق نیفتاد :((
برچسب:
نویسنده: یوسف حبیبی
تاريخ: دوشنبه
25 دی
1402 ساعت: 21:41